كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
421
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَعَدَ اللَّهُ وعده داد خدا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ مردان مؤمن و زنان مؤمنه را جَنَّاتٍ تَجْرِي بوستانهاى مشتمل بر ميوه كه مىرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ زير درختان آن جويها خالِدِينَ فِيها جاويدگانند در ان وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً و ديگر وعده داد كه ايشان را مسكنهاى پاكيزه و خوش فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ در بهشتهاى پاينده جنّت عدن نام نهرى است در بهشت كه چشمه تسنيم در ان مىباشد يا اعلى درجات بهشت است امام ثعلبى رح مىگويد كه نهرى است در جنت كه بوستانهاى او بر هر دو كناره اوست وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ و خوشنودى از نزديك خداى مؤمنان را أَكْبَرُ بزرگتر است از بهشت و نعيم او زيرا كه مبدا جميع سعادات و منشاى تمام كرامات رضاى حضرت عزت است و مؤدى به نيل وصال و فوز لقاى ذو الجلال اوست و محققان راه و عارفان آگاه را در گاهوبيگاه جز رضاى حضرت اللّه جل جلاله ، مطلبى نيست مثنوى يكى مىخواهد از تو جنت و حور * يكى خواهد كه از دوزخ شود دور و ليكن ما نخواهيم اين و آن جست * مراد ما همان خوشنودى تست چو تو خوشنود گردى در دو عالم * همين مقصود بس و اللّه اعلم در احاديث صحيحه آورده است كه حق سبحانه خطاب فرمايد كه يا اهل الجنة گويند لبيك ربنا و سعديك و الخير فى يديك پس فرمايد كه خوشنود شديد گويند چيست ما را كه خوشنود نشويم و حال آنكه عطا كرده بما آنكه هيچ يك از مخلوقات خود عطا نكرده حق تعالى گويد آيا بدهم شما را فاضلتر ازين عطاها بهشتيان گويند آن چه چيز تواند بود كه ازينها فاضلتر باشد خطاب رسد كه فرود آرم بر شما خوشنودى خود را و هرگز بر شما خشم نگيرم از مضمون اين حديث معلوم مىشود كه هيچ نعمتى از رضوان الهى فاضلتر نيست ذلِكَ آن خوشنودى هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ اوست فيروزى بزرگ كه نعمت دنيا در جنب آن محقر بلكه نعيم بهشت باز اى آن مختصر است يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اى پيغمبر ص جاهِدِ الْكُفَّارَ جهاد كن با كافران به شمشير وَ الْمُنافِقِينَ و با منافقان بالزام حجت و اقامت حدود بر ايشان وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ و درشت باش بر ايشان در جهاد و محابا مكن وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ و بازگشت اينها همه دوزخ است وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ و بد بازگشتى است دوزخ آوردهاند كه بوقت تهيّه غزوه تبوك جلاس ابن سويد بر درازگوشى سوار از جانب قبا به مدينه مىآمد و از براى تنفير مردم از ان سفر گفت اگر آنچه محمد ص آورده است حق باشد ما ازين درازگوش كه برو سواريم بدتر باشيم پسر زن او مصعب رض اين سخن را بعرض حضرت پيغمبر ع رسانيد و آن حضرت جلاس را طلبيده بحضور مصعب رض از ان مقاله سؤال فرمود جلاس سوگند ياد كرد كه من نگفتهام مصعب مناجات كرد خدا يا بر رسول خويش آيتى نازل گردان كه صدق سخن من از ان معلوم گردد حق سبحانه آيت فرستاد يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ سوگند مىخورند به خداى مطلق ما قالُوا نه گفتهاند آن سخن را وَ لَقَدْ قالُوا و هرآئينه كه گفتهاند كَلِمَةَ الْكُفْرِ كلمه كفر را كه طعن زدند در دين و شك آورند در كلام سيد المرسلين ص وَ كَفَرُوا و كفر را ظاهر ساختند .